|
|
|
|
|
به ياد فريدون فروغي آنكه مي گفت تنها صداست كه مي ماند ! اكنون بگوييدش اين صدا ديگر به خاطره ها پيوسته است . در اين كهن ديار هر چه گمنام تر، آسوده تر زيستن . تا نميري هيچ نام و نشانت نپرسند ، روزي بر موجي از دستها سوارت مي كنند و تا عرش همراهيت و چون فردا رسد تو را اگر بخت همراهت باشد بر عرش خيال با رويايي خيس رهايت مي كنند . به هر روي اين عادت دير زماني است كه با خون آريايي همنشين شده است ، فرداي سفر بسوي ابديت چه بسيار بي مايه هاي پر ادعا از مسافر سفر كرده نردباني مي سازند تا قدشان بلندتر شود و اين رسم عاشق كشي و نخبه كشي هر روزه بدون توقف پاس داشته مي شود .... .
سرنوشت موسيقي پاپ ايراني و خوانندگانش ، شباهت بسياري با آسمان پر ستاره شب ، در دل كوير دارد . با ستاره هاي سر شناسش به سرمنزل مقصود مي رسيم و به سلامت از دل شب برون مي آييم . در اين دنيا نيز كم نبودند سوپر استارهايي از جنس موسيقي كه با هنرشان نبض چراغي شدند در دل شبهاي تاريك . بي شك فريدون فروغي نيز يكي از اين بزرگان است . فروغي حاصل يك دهه اوج و دو دهه انزوا بود . جسم فريدون شش سالي است كه ما را تر ك كرده است اما طنين صدايش همچنان در كوچه هاي سرزمين مادري استوار و جاودانه مانده است . فريدون زنده بودن را براي زندگي كردن دوست داشت نه زندگي را براي زنده بودن . فريدون فروغي در روز نهم بمهن 1329 در تهران چشم به جهان گشود و سرانجام در روز جمعه 13 مهرماه 1380در خانه اش به زندگي وداع گفت . بي شك در روز وداع بر لبان بسياري از عاشقانش زمزمه زير محو و آهسته شنيده شد : كوچه شهر دلم بي تو كوچه غمه همه روز اش ابريه روز آفتابيش كمه اما وداع فريدون و هم آغوشيش با خاك زياد هم دردناك نبود ، فريدون براي دومين بار مي ميرد ، نخستين بار وقتي مرد كه نتوانست ديگر بخواند و دومين بار وقتي مرد كه مي خواست بخواند . فريدون فروغي خواننده ، نوازنده گيتار ، پيانو ، ارگ ، آهنگساز و شاعر نو پرداز و يكي از بزرگان عرصه موسيقي در دهه 50 بود ، او در مدت فعاليت 9 ساله اش انقلابي در موسيقي اين سرزيمن بر پا كرد و توانست با فرياد ها و ملودي هايش خواب را از چشم خفتگان بربايد و در ليست سياه خوانندگان پر طرفدار قرار بگيرد . او همواره در فكر رسيدن به كمال بود و هميشه تلاشش بر اين بود كه اين تفكر در آثارش نمايان باشد . در مصاحبه اي از علي فومني با زنده ياد فرهاد مهراد نظر فرهاد در مورد فريدون فروغي نيز جالب است . فرهاد در بخشي از اين مصاحبه در مورد كارهاي فريدون مي گويد : " تاثير كارهاي فريدون بر ملت ايران مثل تاثير آثار ويكتور خارا بر ملت شيلي بود . اگر ويكتور خارا در شيلي يك نماد تمام عيار آزادي خواهي و نترسي بود ؛ همين ويژگي را فريدون در ايران داشت و اكثر ترانه هاي سياسي و انقلابي را در دهه 50 او اجرا كرد . بدون هيچ واهمه اي از گرفتار شدن و به همين خاطر روشنفكران و مبارزان انقلاب و دوستداران واقعي او به فريدون لقب خواننده ملي را دادند . " فروغي با آثار اندكش در تاريخ موسيقي ايران جاودانه شد . او از اولين ترانه اش ( آدمك ) تا آخرين آنها ( تو را من چشم در راهم ) مسير پر پيچ و خمي را طي كرده است . در تمامي ترانه هاي فروغي مي توان رد پايي از دردهاي فلسفي ، اجتماعي و سياسي را يافت دردهايي ماندگار از گذشته تا به آينده ! ديگه اين قوزك پا ياري رفتن نداره لباي خشكيدم حرفي واسه گفتن نداره ... . روحش شاد و يادش گرامي باد و اميد به قدرداني از تمامي بزرگاني كه اكنون در كنارمان هستند . علي از وبلاگ يار دبستاني 12/ 7 / 86 http://yardabestani.blogfa.com |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت توسط علی
|
|
||
|
|
|
|
|
بعد از یک ماه غیبت ! گذشت ايام آنچنان برايمان عادي شده است ، كه با عبور هر روزه از گذرگاه زمان و طي ماه ها و روزها تنها غباري محو از خاطرات برايمان به جا مي گذارد . اما در اين ميان علايق و خاطرات تلخ و شيرين شايد تنها آرشيو ماندگاريست كه در حافظه مان جا خوش مي كند . در حدود يك و ماه و چند روزي است كه به علت گره خوردن با مسائل و مشكلات جديد از به روز كردن وبلاگ باز مانده ام ، ماهي كه تجربيات خاص خودش را برايم داشت . در اين مدت حتي اصلا فرصت بروز كردن هم نبود و شايد در اين گذرگاه توقف و فرار، باعث شد تجربياتي از نوع جديد را لمس نمايم ... . به هر روي 13 مهرماه در راه است .... . 13 مهر امسال روز جهاني قدس اعلام شده است ، البته اگر دكانداران روز 21 مهر را روز عيد فطر اعلام كنند خود بخوانيد اين حديث باطل را ! روز قدس باز هم قرار است امت هميشه در صحنه و گرسنه .... باز هم با حضور خود مشت محكمي بر نقاط حساس استكبار وارد نمايند .... مردمي در خيابانها مي آيند تا حق مردمي ديگر را فرياد بزنند ، واقعا چه چيز بهتر از اين مي تواند باشد ، ملتي اسير با مشكلات خودش مي خواهد حق ستمديدگاني در آنسوي مرزها را بستاند . شايد از منظر انساني و حقوق بشر تصويري بسيار زيبا باشد و معناي واقعي ايثار . شباهت عجيبي ميان اين مردمان است ، هر دو اسير ، هر دو در بند و هر دو منتظر قدرتي ماورايي و دستي از غيب ! اما نقطه اشتراك شايد تنها براي بسياري مذهب باشد و اينكه مردم بي گناه و مسلمان فلسطين يا ... مورد ستم قرار گرفته اند . اما همين مردمي كه جمعه به خيابانها مي آيند بي خيال و فارغ از هر تشويش ، ترحم و نگراني براي هموطنان در بند شان ، هر ساله طبق عادتي به خيابانها مي آيند تا داد بر آورند و حق از ظالم بستانند .... . اما غافل از اينكه چراغي كه به خانه رواست به مسجد حرام است ! نمي خواستم و نمي خواهم از منظر قدس و ... به 13 مهر نگاهي بياندازم . اين چند خط را در عين بي تعادلي نوشته ام و اميدوارم بتوانم فردا حق مطلب را ادا نمايم . 13 مهر روز احساس است ، روزي كه قوزك پاي زنجير خورده ، لبهاي خشكش براي هميشه بر هم دوخته شد و قلب عاشقش براي هميشه از طپش باز ماند . او زنده بودن را براي زندگي كردن دوست داشت نه زندگي را براي زنده بودن ! او حاصل يك دهه اوج و دو دهه انزوا بود و اكنون 6 سالي است كه مهر سكوت بر آن لبهاي خشكيده براي هميشه نقش بسته است . او همچون اسم اسطوره اي خود ، رسالتي عظيم را بر عهده گرفت و چه زيبا پرچم دار نسلي شد كه از نبايد ها گذشتند اما افسوس كه آن نسل پاي روي تمام بايد ها و نبايد ها گذاشتند و در اين ميان سراينده آن نسيم دل نواز و آن صداي طنين وار را چه بي رحمانه در سياهچالها حبس كردند . افسوس كه 6 سالي است ديگر او در ميانمان نيست اما مگر اين دفعه اول بود كه او را از خودش و از ما گرفتند . اين دفعه دوم بود كه او خاموش شد ، نخست هنگامي كه ديگر نتوانست آن نسيم دلنواز را سراينده باشد و دگر بار هنگامي كه مي خواست فارغ از تمام ناملايمات خالق نسيمي ديگر باشد .... . رفتي و آدمك ها رو جا گذاشتي ، قانون جنگل و زير پا گذاشتي ... مي دونم مي بينمت يه روز دوباره ، توي دنيايي كه آدمك نداره ! ادامه نوشتار را حتما فردا مي نويسم . |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت توسط علی
|
|
||